|
دلم خیلی گرفته بعضی اوقات آدم مجبوره از کسی که عاشقشه دل بکنه الان منم مجبورم .به هر جا نگاه میکنم یادت می افتم آخه چه طور فراموش کنم؟ دوست دارم بمیرم راحت شم از این حس ولی چه کنم که راهی نیست.... دلم می خواد یکی باشه که باهاش حرف بزنم شا ید آروم شم...شایدم راهی نباشه واسه آروم شدن شاید باید از درده تنهایی بمیرم و تا همیشه همراهم باشه و یاریم کنه........
به جای دسته گلی که فردا بر قبرم می گذاری، امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن. به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم نثار می کنی،امروز با تبسمی شادم کن. به جای متن های تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها می نویسی ، امروز با پیام های کوچک خوشحالم کن. من امروز به شما احتیاج دارم نه فردا...
این دیوانگی است: که همه ی رویاهای خود را به خاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم. این دیوانگی است: که امید خود را به همه چیز از دست بدهمیم به خاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم . این دیوانگی است: که همه دستها یی که برای دوستی به سمت ما دراز می شوند به خاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان رازیر پا گذاشته است رد کنیم. این دیوانگی است: که هیچ عشقی را باور نکنیم به خاطر اینکه در یکی از آنها به خیانت شده است. این دیوانگی است: که همه شانسها را لگد مال کنیم به خاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم. و به یاد داشته باشیم: شانسهای دیگری هم هستند دوست های دیگری هم هستند عشق های دیگری هم هستند تنها باید قوی و پر استقامت باشیم.
سلام خیلی حالم بده دارم دق می کنم می دونم دیر میام آپ می کنم ولی تسلیت به همه ی طرفدارانه ایتالیا من که خیلی ناراحت شدم و کلی گریه کردم ولی دیگه شده و کاریشم نمی شه کرد.... این عکس منه در دورانه جوانی الان که دیگه پیر شدیم...خوشتیپ بودما کلاه بوقیمو ببینین
تبریک به هر چی آدم با حاله که طرفدار ایتالیاست می دونم دیر اومدم تبریک بگم اخه من مسا فرت بودم واسه همین...
اومدم ازتون بخوام واسه تیم من ایتالیا دعا کنین که صعود کنه که غیر ممکن هم هست.
آخه بازیشون خیلی بده و حتما از فرانسه می خورن همه ی این دلیل ها هم به خا طر اینه که عزیز من کاناوارو نیست کاپیتانشون هم وقتی نباشه همشون لنگن منم که باید حسرت بخورم که نمی تو نم عزیزمو ببینم خلاصه خدا خیرتون بده یه دعایی بکنین بد نیست... قربونه همتون اینم عکس جیگره من گذاشتم تا شما هم حال کنین...
من و انتظار و کا بوس تنهایی من و…..این آهنگ و هزار بار گوش دادم حس میکنم حرف دلمه...حرفی که مدت هاست تو دلمه ترسی که تو وجودمه....نمیدونم دیگه اصلا وجودی واسم مونده یا نه؟شایدم نه .... چقدر صبر کردن سخته...دیگه خسته شدم صبری که پایانش معلوم نیست که به کجا برسه....اصلا نمی دونم چمه....نه واقعا چمه؟من چمه؟دلم از همه چیز پره تو عمرم یه آدمو ندیدیم که دوستم داشته باشه که بتونم الان بهش تکیه کنم و از هر چی بدیه خالی شم...حالم از هر چی دوست داشتنه بهم می خوره چون کسی نبوده که خودمو دوست داشته باشه مثل یه عقده تو دلم مونده.تو این دنیا به کی میشه اعتماد کرد؟من چطور می تونم از این آشفتگی در بیام چطور؟ جواب اینه که به خدا توکل کن همین ولی دیگه چقدر صبر چقدر دعا...فکر نمی کنم خدا هم به من توجه کنه اگه توجه میکرد الان این حالم نبود حداقل به حرفام گوش می کرد صدا مو میشنید و کمکم می کرد! دلم بد جور شکست بدست کی خود خدا می دونه دیگه هیچ راهی نمونده هیچ راهی! لحظه لحظه هام اشک و غم و گریه ست روز خوشیه من کیه؟کی موتونم خو شبختی و دوست داشتن و حس کنم؟کی؟... خدایا!من و رها کن از این فکره تنهایی........
دشنه حتی توی دست سایه هاست ، فرصت جدایی من از شماست آسمون می خواد که فریاد بکشه، بگه دیگه وقت زجر آدماست مثل آسمون غربت، دلامون سردو سیاه توی دست زرد پاییز، تنامون خزون زده لشکر آدمکای سنگی و بی عاطفه، انگار از عمق سیاهی و تباهی اومده کی می شه، دوباره باز موعد دیدار برسه این همه فاصله ها جدا یی ها تموم بشه ای خدا!ای خدا کاری بکن که فصل غصه بگذره...نمی خوام عمرم تو این دقیقه ها حروم بشه خنده ها ماسیده رو لبای خشک عاشق ها...حسرت شنیدن یه شعر تازه با منه! دارم آتیش می گیرم تو این کویر لعنتی وقتشه آسمون دوباره بارون بزنه من جریح تیر عشقم زخمیه خنجر دوست تو جدالی که همیشه سخت و نا برابره چی بگم؟چی بگم وقتی رفیقا همه نا رفیق شدن چی بگم وقتی برادر دیگه نا برادره واسه التیام این زخمای سخت و لا علاج روز و شب بوسه به این جام بلوری می زنم....
دلم برای آن دل بی وفایت تنگ شده ، نمیدانم چرا ولی بدجور دلم هوای تو را کرده است.... یک عصر سرد پاییز ، یک نیمکت خالی ، و برگهای زردی که با همان نسیم آرام باد بر زمین میریزند....! یک بغض غریب در گلویم ، یک احساس بر باد رفته در وجودم ، یک رویای محال در خیالم ، با پاهای خسته و دلی نا امید از این زندگی همچنان قدم میزنم با همان دل شکسته و دلتنگ.....
حالم بد جور گرفته...خدارا حس نمیکنم...شانه هایت را حس نمی کنم...
چرا صدایت را نمی شنوم چرا؟...دلم شکسته...دلم تو یه قفس زندانیه... چطور خودمو رها کنم آخه راهی نمونده...به چه امید داشته باشم؟؟.. به تصویری رنگی،عروسکی قهوه ای یا ........ ولی دلم آرومه اروم بدون هیچ طوفانی چون به تو پناه اوردم و امید دارم که به نتیجه میرسه چون تو خدای منی و نشونم دادی که با منی... آرزو ! مرا از یاد نبر تنهایم مگذار من شکوفه ای دارم که هنوز میوه نشده من قلبی دارم و آرزویی که هنوز بر آورده نشده....
امروز یه شعر از شریعتی خوندم که خوشم اومد گفته بود: از این جا ره به جایی نیست: جای پای رهرویی پیداست.کیست این گم کرده ره وین راه ناپیدا چه می پوید؟ مگر او زین سفر زین ره چه می جوید؟ از این صحرا مگر راهی به شهر آرزویی هست؟ به شهری که اندر آغوش سپید مهر به باران سحر گاهی خدایش دست و رو شسته است. به شهری کز همان لحظه ازل. بر دامن مهتاب عشق آرام بغنوده است به شهری کش پلید افسانه ای گیتی.سر انگشت خیال از چهره ی زیبایش بز دوده است. کجا؟ای راه گم کرده بیا برگرد. در این صحرا به جز مرگ و به جز حرمان کسی را آشنایی نیست!
سلام دلم بدجور گرفته نمی دونم چیکار کنم ...این من نیستم این یه آدم دیگست.دیگه حتی روم نمیشه با خدا حرف بزنم این حقه من نبود...دلم خیلی واسه سال ۸۶ تابستونش تنگ شده چی میشد مثل همون روزها بودیم؟اون روزا که شب تا صبح خوش بودیمو از هم خسته نمیشدیم؟دارم دیونه می شم می ترسم این ۴ باره که به خدا قول دادم و زدم زیرش دیگه روم نمیشه خجالت می کشم جلوش واسمو نماز بخونم!از خودم بدم میاد .... عزیزم بهترینم من تو رو می خوام بیا از هم جدا نشیم بیا مثل اول باشیم...
زنان بدون مردان زنان و شوهران بهشت زنان زنان فیلسوف عزیزم! بهت نیاز دارم گرایش فلسفی عاشقانه ای برای تو
تو را من چشم در راهم شبا هنگام که می گیرند شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم تو را من چشم در راهم شباهنگام در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفته گان اند در آن نوبت که بندد دست نیلوفری به پای سرو کوهی دام کرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم... (نیما یوشیج)
|
About![]()
" اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می كند... بگذار پایان تو را غافلگیر كند درست مانند آغاز "
Home
|