تبليغاتX
من مریم 15 سال دارم

من مریم 15 سال دارم

 

 

دلم خیلی گرفته بعضی اوقات آدم مجبوره از کسی که عاشقشه دل بکنه

الان منم مجبورم .به هر جا نگاه میکنم یادت می افتم آخه چه طور فراموش کنم؟

دوست دارم بمیرم راحت شم از این حس ولی چه کنم که راهی نیست....

دلم می خواد یکی باشه که باهاش حرف بزنم شا ید آروم شم...شایدم راهی

نباشه واسه آروم شدن شاید باید از درده تنهایی بمیرم و تا همیشه همراهم باشه

و یاریم کنه........

+نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت3:35توسط مریم کوچولو |

 
 
 
مترسک ناز می کند                                                        
 
کلاغ ها فریاد می زنند
 
و من سکوت می کنم....
 
این مزرعه ی زندگی من است
 
خشک و بی نشان....
 
 
 
 
 

 
 
 
 این شب ها
 
 
چشم های من خسته است
 
گاهی اشک ، گاهی انتظار
 
این سهم چشم های من است....
 
 
 
 

+نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387ساعت18:36توسط مریم کوچولو | |

 

        به جای دسته گلی که فردا بر قبرم می گذاری، امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن.

        به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم نثار می کنی،امروز با تبسمی شادم کن.

        به جای متن های تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها می نویسی ،

        امروز با پیام های کوچک خوشحالم کن.

        من امروز به شما احتیاج دارم نه فردا...

                                             

                                               

+نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت2:12توسط مریم کوچولو | |

 

این دیوانگی است: که همه ی رویاهای خود را به خاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم.

این دیوانگی است: که امید خود را به همه چیز از دست بدهمیم به خاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم .

این دیوانگی است: که همه دستها یی که برای دوستی به سمت ما دراز می شوند به خاطر اینکه یکی از دوستانمان

رابطه مان رازیر پا گذاشته است رد کنیم.

این دیوانگی است: که هیچ عشقی را باور نکنیم به خاطر اینکه در یکی از آنها به خیانت شده است.

این دیوانگی است: که همه شانسها را لگد مال کنیم به خاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم.

 

و به یاد داشته باشیم:

 

شانسهای دیگری هم هستند

دوست های دیگری هم هستند

عشق های دیگری هم هستند

تنها باید قوی و پر استقامت باشیم.

+نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت2:8توسط مریم کوچولو |

 

 سلام

خیلی حالم بده دارم دق می کنم می دونم دیر میام آپ می کنم ولی

تسلیت به همه ی طرفدارانه ایتالیا من که خیلی ناراحت شدم و کلی گریه

کردم ولی دیگه شده و کاریشم نمی شه کرد....

 

 

این عکس منه در دورانه جوانی الان که دیگه پیر شدیم...خوشتیپ بودما کلاه

بوقیمو ببینین

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت2:31توسط مریم کوچولو | |

 

 

تبریک به هر چی آدم با حاله که طرفدار ایتالیاست می دونم دیر اومدم تبریک بگم

اخه من مسا فرت بودم واسه همین...

+نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت19:38توسط مریم کوچولو |

اومدم ازتون بخوام واسه تیم من ایتالیا دعا کنین که صعود کنه که غیر ممکن هم هست.

آخه بازیشون خیلی بده و حتما از فرانسه می خورن همه ی این دلیل ها هم به خا طر

اینه که عزیز من کاناوارو نیست کاپیتانشون هم وقتی نباشه همشون لنگن منم که باید

حسرت بخورم که نمی تو نم عزیزمو ببینمباز جای شکرش باقیه که میاد تو زمین

خلاصه خدا خیرتون بده یه دعایی بکنین بد نیست...

قربونه همتون

اینم عکس جیگره من گذاشتم تا شما هم حال کنین...

+نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت2:33توسط مریم کوچولو | |

 

 

 

 

من و انتظار و کا بوس تنهایی من و…..این آهنگ و هزار بار گوش دادم حس

 

میکنم حرف دلمه...حرفی که مدت هاست تو دلمه ترسی که تو وجودمه....نمیدونم

 

دیگه اصلا وجودی واسم مونده یا نه؟شایدم نه ....

 

چقدر صبر کردن سخته...دیگه خسته شدم صبری که پایانش معلوم نیست که به کجا

 

برسه....اصلا نمی دونم چمه....نه واقعا چمه؟من چمه؟دلم از همه چیز پره تو عمرم

 

یه آدمو ندیدیم که دوستم داشته باشه که بتونم الان بهش تکیه کنم و از هر چی بدیه

 

خالی شم...حالم از هر چی دوست داشتنه بهم می خوره چون کسی نبوده که خودمو

 

 دوست داشته باشه مثل یه عقده تو دلم مونده.تو این دنیا به کی میشه اعتماد کرد؟من

 

 چطور می تونم از این آشفتگی در بیام چطور؟ جواب اینه که به خدا توکل کن همین

 

ولی دیگه چقدر صبر چقدر دعا...فکر نمی کنم خدا هم به من توجه کنه اگه توجه میکرد

 

الان این حالم نبود حداقل  به حرفام گوش می کرد صدا مو میشنید و کمکم می کرد!

 

دلم بد جور شکست بدست کی خود خدا می دونه دیگه هیچ راهی نمونده هیچ راهی!

 

لحظه لحظه هام اشک و غم و گریه ست روز خوشیه من کیه؟کی موتونم خو شبختی و

 

دوست داشتن و حس کنم؟کی؟...

 

خدایا!من و رها کن از این فکره تنهایی........

 

 

 

                          

+نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت4:1توسط مریم کوچولو |

          

 

 

              دشنه حتی توی دست سایه هاست ، فرصت جدایی من از شماست

 

                آسمون می خواد که فریاد بکشه، بگه دیگه وقت زجر آدماست

 

                مثل آسمون غربت، دلامون سردو سیاه

 

                توی دست زرد پاییز، تنامون خزون زده

 

                لشکر آدمکای سنگی و بی عاطفه، انگار از عمق سیاهی و تباهی  اومده

 

               کی می شه، دوباره باز موعد دیدار برسه این همه فاصله ها جدا یی ها تموم بشه

 

               ای خدا!ای خدا کاری بکن که فصل غصه بگذره...نمی خوام عمرم تو این دقیقه ها حروم بشه

 

              خنده ها ماسیده رو لبای خشک عاشق ها...حسرت شنیدن یه شعر تازه با منه!

 

              دارم آتیش می گیرم تو این کویر لعنتی وقتشه آسمون دوباره بارون بزنه

 

              من جریح تیر عشقم زخمیه خنجر دوست تو جدالی که همیشه سخت و نا برابره

 

             چی بگم؟چی بگم وقتی رفیقا همه نا رفیق شدن چی بگم وقتی برادر دیگه نا برادره

 

             واسه التیام این زخمای سخت و لا علاج روز و شب بوسه به این جام بلوری می زنم....

 

             

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت3:36توسط مریم کوچولو | |

 

دلم برای آن دل بی وفایت تنگ شده ، نمیدانم چرا ولی بدجور دلم هوای تو را کرده

است....

یک عصر سرد پاییز ، یک نیمکت خالی ، و برگهای زردی که با همان نسیم آرام

باد بر زمین میریزند....!

یک بغض غریب در گلویم ، یک احساس بر باد رفته در وجودم ، یک رویای

محال در خیالم ، با پاهای خسته و دلی نا امید از این زندگی همچنان قدم میزنم با

همان دل شکسته و دلتنگ.....

+نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت1:44توسط مریم کوچولو |

حالم بد جور گرفته...خدارا حس نمیکنم...شانه هایت را حس نمی کنم...

چرا صدایت را نمی شنوم چرا؟...دلم شکسته...دلم تو یه قفس زندانیه...

چطور خودمو رها کنم آخه راهی نمونده...به چه امید داشته باشم؟؟..

به تصویری رنگی،عروسکی قهوه ای یا ........

ولی دلم آرومه اروم بدون هیچ طوفانی چون به تو پناه اوردم و امید دارم که

به نتیجه میرسه چون تو خدای منی و نشونم دادی که با منی...

 

 

             آرزو !

                       مرا از یاد نبر

                        تنهایم مگذار

                        من شکوفه ای دارم که هنوز میوه نشده

                        من قلبی دارم

                         و آرزویی که هنوز بر آورده نشده....

    

+نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت2:23توسط مریم کوچولو |

 

امروز یه شعر از شریعتی خوندم که خوشم اومد گفته بود:

 

از این جا ره به جایی نیست:

 

جای پای رهرویی پیداست.کیست این گم کرده ره وین راه ناپیدا چه می پوید؟

 

مگر او زین سفر زین ره چه می جوید؟

 

                                      از این صحرا مگر راهی به شهر آرزویی هست؟

 

به شهری که اندر آغوش سپید مهر

 

                                      به باران سحر گاهی خدایش دست و رو شسته است.

 

به شهری کز همان لحظه ازل.

 

                             بر دامن مهتاب عشق آرام بغنوده است

 

 

به شهری کش پلید افسانه ای گیتی.سر انگشت خیال از چهره ی زیبایش بز دوده است.

 

کجا؟ای راه گم کرده بیا برگرد.

 

در این صحرا به جز مرگ و به جز حرمان کسی را آشنایی نیست!

+نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت2:9توسط مریم کوچولو | |

سلام

دلم بدجور گرفته نمی دونم چیکار کنم ...این من نیستم این یه آدم دیگست.دیگه

حتی روم نمیشه با خدا حرف بزنم این حقه من نبود...دلم خیلی واسه سال ۸۶

تابستونش تنگ شده چی میشد مثل همون روزها بودیم؟اون روزا که شب تا صبح

خوش بودیمو از هم خسته نمیشدیم؟دارم دیونه می شم می ترسم این ۴ باره که

به خدا قول دادم و زدم زیرش دیگه روم نمیشه خجالت می کشم جلوش واسمو

نماز بخونم!از خودم بدم میاد ....

عزیزم بهترینم من تو رو می خوام بیا از هم جدا نشیم بیا مثل اول باشیم...

 

+نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت10:8توسط مریم کوچولو | |

زنان بدون مردان
پشت سر هر مرد بزرگ يك زن بزرگ است و پشت سر هر زن بزرگ يك مرد بي‏عرضه!!!!

زنان و شوهران
ده سال زندگي آرام پس از مرگ شوهر بزرگترين پاداش طبيعت به رنج‏هاي زنان در زندگي خانوادگي است.


مرد باهوش
آقای سیاستمدار موفق آرزو کرد ده برابر باهوش شود، یک تاجر موفق شد. آرزو کرد صد برابر باهوش شود، هنرمند بزرگی شد. آرزو کرد هزار برابر باهوش شود، زن شد.

بهشت زنان
بهشت زیر پای مادران است. احتمالا به همین دلیل در بهشت درمقابل هر مرد ده زن وجود خواهد داشت.

زنان فیلسوف
در تمام تاریخ فلسفه حتی یک زن را هم نمی توانید پیدا کنید....
واقعا مردها دلشان به همین چیزهای احمقانه خوش است.

عزیزم! بهت نیاز دارم
علت اینکه مردان به زنان نیاز دارند این است که نمی دانند بدون یک زن چطور می شود زندگی کرد. و علت اینکه زنان به مردان نیاز دارند این است که از جابجاکردن اشیاء سنگینی مثل یخچال و مبل و کمد خوششان نمی آید.

گرایش فلسفی
فقط یک مرد وقتی زنی بداخلاق داشته باشد می تواند فیلسوف بزرگی شود، اما اگر زن خوش اخلاقی داشته باشد مثل آدم زندگی اش را می کند.

عاشقانه ای برای تو
اکثر شاعران مرد برای زنان اشعار عاشقانه می سرایند و اکثر شاعران زن از قول مردانی که برای زنان شعر عاشقانه می سرایند، شعرهایشان را می نویسند.

                                   

+نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت11:26توسط مریم کوچولو | |

 

 

 

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

 

که می گیرند شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

 

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم

 

تو را من چشم در راهم

 

 

شباهنگام در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفته گان اند

 

در آن نوبت که بندد دست نیلوفری به پای سرو کوهی دام

 

کرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم

 

تو را من چشم در راهم...

                                                                                             (نیما یوشیج)

+نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت19:18توسط مریم کوچولو | |