خیلی دلم گرفته می فیمین چقدر سخته که این همه تلاش کنی
این همه سعی کنی خوب باشی ولی بازت ازت راضی نباشن؟
چقدر سخته با یکی دیگه مقایست کنن؟آخه من که اون نیستم....
چقدر سخته بهت بگن اضافی هستی؟؟؟؟
چقدر سخته احساس کنی تو دنیا هیچکس نیست که تو رو ببینه
کسی نیست که بهت بگه آفرین تو عالی هستی بیشتر تلاش کن...
کسی نیست که بهت اهمیت بده کسی نیست که به حرفات گوش کنه
کسی نیست که راهنماییت کنه...
چقدر سخته هر روزت مثل دیروز باشه...چقدر سخته با این احساسا ت
زندگی کردن...
خدایا خودت کمکم کن....
+ نوشته شده در شنبه 25 اردیبهشت1389ساعت 21:20  توسط مریم کوچولو
|
سلام
فردا تولدمه نمی تونستم فردا آپ کنم
جاش امشب اومدم آخه فردا شب میریم
آتش بازی
خلاصه تولدم مبارک کادو یادتون نره..
+ نوشته شده در دوشنبه 24 اسفند1388ساعت 23:30  توسط مریم کوچولو
|
امروز خیلی خوشحالم روز عالی بود اول اینکه کارناممو گرفتم یه حاله اساسی هم
بردم آخه معدلم شد ۱۹.۷۰
انتظار نداشتم ولی کاشکی بیشتر شده بود...
واسه همینم مخ مامانو زدم که من طلا می خوام خلاصه امشب کلی هم خرید کردم
واسه همین الان دارم از خوشی میمیرم ...
راستی اربعین هم به همتون تسلیت میگم...
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 22:58  توسط مریم کوچولو
سلام خوبین؟؟؟نامردا کجایین دوستم دوستای قدیم حالا من نبودم شما هم نبودین؟
بعده قرنی اومدم آپ کنم اینم به خاطر اینکه امتاحانای ترم تمام شد بعد اینکه دهنمونو
سرویس کرد به شکر خوردنم انداختمون ولی هر چی بود گذاشت الانم دارم از بیکاری
میمیرم نمی تونم هم درس بخونم مخم درد میکنه...
واسم دعا کنین معدلم خوب شه اگه ۱۹.۶۰ شم همتونو شام مهمون میکینم
البته اگه قبلش سکته نکرده باشم از خوشحالی
خوب من برم همتونو دوست دارم مخصوصا اون دوستای بی معرفتمو
+ نوشته شده در جمعه 9 بهمن1388ساعت 18:13  توسط مریم کوچولو
|
سلام خوبين؟خوش ميگذره راستي عيدتون مبارك يه خورده دير تبريك گفتم
معذرت....
من يه مدت نبودم الانم اومدم بگم كه واسه باز شدن مدرسه شايد خيلي
كم بيام...قريونه همه ي دوستام برم دلم واستون تنگ مي شه
موفق باشين همگي


+ نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 2:33  توسط مریم کوچولو
|
خیلی سخته
چیزیرو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شیو ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته
که نباشه هیچ جایی برایه آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو براش گذاشتی
خیلی سخته
تو زمستون غم بشینه روی برفا
میسوزونه گاهی قلبو طمع تلخه بعضی حرفا
خیلی سخته
که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه ی اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته
اون کسی که گفت واسه چشمات میمیره
بره هو دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته...!!
+ نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 4:9  توسط مریم کوچولو
عاشقم کن ولی تو با دلم راه بیا
دیونم کن ولی یکمی کوتاه بیا
یکمی کوتاه بیا با دلم راه بیا
حالا که ماه شدی
دیگه مثل ماه بیا
سلام خوبین؟من که عالیم...این روزا بهترینیم روزامه آخه عزیزم ازم راضیه
اخه
دیگه هر روز داره جدی تر می شه که ما بهم برسیم...
عزیزم عاشقتم کی میشه
ماله من شی؟دوستت دارم با تمامه وجودم
همین الان بهت قول میدم که همیشه
باهات خوب باشم دیگه نمی خوام
اون ناراحتیا یر گرده توهم باید کمک کنیا...
جیگرمی تو عسیسم عاشقتم
تا همیشه همیشه نوکرتیم با مرام...
راستی امشب شبه اول ماه بود از فردا روزه...
ولي شايد اين بد اخلاقيات نذاره ما باهم خوب باشيم...
ولي من با صداقت تمام مي گم جز تو نمي تونم با كسه ديگه اي زندگي كنم
چون واقعا بهت دل بستم پس نا اميدم نكن بهترينم..

+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 3:7  توسط مریم کوچولو
|
دلم می خواد از اینجا برم برم یه جایی تنها بشینم فقط فکر کنم فکر کنم که
با زندگیه خودم چی کار کردم چرا به جهنم تبدیلش کردم؟الان میفهمم هیچکس
نمی تونه درکم کنه یا کمکم کنه جز خودم جز اینکه به خدا توکل کنم و زندگیمو
تغییر بدم ...
تو این زمونه شکستن دل آدما خیلی آسون شده آدما راحت همو فراموش
می کنن خیلی راحت...منم مثل بقیه افتادم تو چاه گوله این زمونرو خودم
الان دیگه خیلی دیر شده خیلی ولی بازم شاید یه راهی مونده باشه
درسته که شکستیمو رفتی نمی گم تقصیر تو بود نه ما خیلی وقته باید جدا شیم
خیلی وقته یاهم بد شدیم ولی وا سه ما دو تا هم خدا راهی گذاشته بود که
بتونیم رابطمونو درست کنیم یه جایه بخششی واسه بخشیدن من بود
مطمئن باش
حالا که رفتی ولی امیدوارم درست فکر کنیو بر گردی و
منو ببخشی دوست دارم بهترینم

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 2:58  توسط مریم کوچولو
سلام خوبین؟خیلی وقت بود آپ نکردم بهتونم سر نزدم ببخشید واقعا
حوصله نداشتم الانم نمی دونم از چی بنویسم....
میخوام برم شیراز شاید بدش دیگه نیام معلوم نیست خدارا شکر
از این شهره کوفتی می خوام برم بیرون ....
نمی دونم چی بنویسم
همین دیگه برم بسه زیادتون شد
خسته میشین بخونین...
+ نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت 5:15  توسط مریم کوچولو
|
نمی دونم چی بگم...اصلا هیچ حرفی واسم نمیاد فقط دارم به این فکر می کنم
که چرا اینقدر راحت آدم تو ایران میمیره؟خیلی دلم گرفت وقتی شنیدم اصلا باورم
نمی شد این همه راحت؟۲۵ سال پیش درست شده؟آخه چرا باید چند تا آدم به
خاطر حماقت چند نفر زندگیشونو از دست بدن؟نمی دونم چی بگم ....
این اولیش نبوده آخریشم نخواهد بود تو روزای آینده باید منتظره خبرهای دیگه
باشیم شایدم یه روز که خوشحال خوشحال دارم تو وبم مطلب می نویسم
یکیش رو خونه ی ما بیوفته... در آینده هیچی غیر ممکن نیست ما داریم
پیشرفت می کنیم مطمئنم پیشرفتمون چشم گیر می شه....تازه هسته ای هم
میشیم...
تسلیت می گم به همه ی مردم...

+ نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 4:24  توسط مریم کوچولو